تبليغاتX
چهار پاره

 

ناتمام

 

دو سه تا کاغذ مچاله شده

وسط یک اتاق آبی رنگ

کیف مشکی و دستبند طلا

روسری سفید و مانتوی تنگ

 

روی این میز دفتر شعرو

عکس های تو پاره پاره شده

رژکم رنگ روی لبهایت

وسط نامه ی مچاله شده

 

گونه های تو مثل پاییزو

دستهایت شبیه تابستان

توی چشمت دو تکه ابر سپید

که در این لحظه می شود باران

 

توی دشت سپید سینه ی تو

دختران شیر تازه می دوشند

در درونم هزار چوپانست

که در این لحظه شیر می نوشند

 

دست من گم شده ست در موهات

مثل یک زاغ توی گندم ها

یکصدو بیست و پنج سانتی متر

فاصله بین قلب من و شما

 

دست های تو می رسد تا من

لای پیراهنی که دیگر نیست

توی آیینه گریه خواهد کرد

چشم های زنی که دیگر نیست

فاصله بین ما دو تا یعنی .....

....یعنی اینکه چه قدر طولانیست

گوسفندی که توی قلب من است

وسط این اتاق قربانی ست

 

دستهای خیالی من و تو

وسط ظهر گرم تابستان

بغل یک بخاری خاموش

بغل شمعدانی و گلدان

 

بعد هم می نشینم از غصه

روی فرشی که توی سمساریست

بغل قاب عکس و سیگارو

بغل یک نفر که دیگر نیست

 

 

+نوشته شده در 87/11/09ساعت0توسط آرش نعمتی |